پر از درود
از چی بگم و از کجاش بگم ؟
این سه ، جهار ماه کلی اتفاق افتاد .
مثل همیشه یار همیشگیم باهام بود و در اینجا رسما
ازش تشکر میکنم :
ممنون خدای من که همیشه هستی در صورتی که
بودن من سینوسیه ...
کلی دلم برا وبلاگ و پیونداش تنگ شده ...
ولی خب بازم باید رفت ...
" کسی که به سفرعادت داشته باشه میداند
که همیشه باید رفت "
یه تُکـــــ پا اومدم بگم که
( بنویسم که : چون نوشتن با حرف زدن متفاوته " کافکا" )
بالاخره این دیپلم لامصب تجربی رو گرفتم...
و تغییر رشته دادم ، کاری که باید سه سال پیش انجام میدادم !
سال اول دبیرستان که تموم شد :
خواستم برم رشته انسانی چون واقعا علاقه داشتم.
ولی رفتم ت ج ر ب ی فقط بخاطر اینکه
این دید در خانواده ما وجود داره که اگه کسی درسش
خوب باشه باس حتما دکتر یا مهندس شه ...
خلاصه رفتن به تجربی همانا و روند صعودی روبه قهقرا واس من همانا
یا سرکلاس نمیرفتم ،یا اگه میرفتم میز آخر و خواب و فرار
ولی حالا قضیه عوض شده اومدم رشته خودم
درسته همش 5 ماه فرصت دارم واس پیش و کنکور ...
ولی اینا همشون عددن !
راستی خداحافظ فوتبال...
13 مهر رباط پام از خداحافظی کرد و رفت ...
و منم از فوتبال خداحافظی کردم و رفتم !
ولی کم کم دارم خوب میشم حداقلش اینه راحت راه میرم !
نوشتن زیادیم یه نوع وراجیه من برم ، مرداد میام !
خدا نگهــــــدار
برچسب:
نویسنده: مینا نوری